هواداری سطحی در جمهوری اسلامی به بستری برای فساد و نفوذ دشمن تبدیل شده است. شفافیت، اجرای قانون، و مشارکت مردمی میتواند وفاداری را تقویت و اعتماد عمومی را بازسازی کند.

سیدحمید مجتبائی
علاقه مند به آینده پژوهی در صنعت نفت و گاز
از هواداری به وفاداری: چگونه شفافیت و اجرای قانون میتواند جلوی خیانت به نظام را بگیرد
تحلیلی بر چالشهای نظام جمهوری اسلامی ایران و راهکارهای عملی برای تقویت وفاداری واقعی
مقدمه: ضرورت بازنگری در هواداری و وفاداری
جمهوری اسلامی ایران در بیش از چهار دهه از عمر خود، با چالشهای متعددی مواجه بوده است؛ از جنگ تحمیلی تا تحریمهای بینالمللی و از فتنههای سیاسی تا فسادهای کلان اقتصادی. اما یکی از خطرناکترین چالشهای پیش روی نظام، که کمتر به آن توجه شده، مرز باریک بین “هواداری” و “وفاداری” است.
هواداری، به عنوان حمایت احساسی و گاه سطحی از نظام یا اشخاص، اگرچه در مقاطعی به همبستگی اجتماعی کمک کرده، اما بدون پشتوانه وفاداری اصولی، میتواند به بستری برای نفوذ دشمن، فساد سیستمی، و حتی خیانت به کشور و مردم تبدیل شود.

بخش اول: تعریف مسئله و ریشههای آن
هواداری، در فرهنگ سیاسی ایران، اغلب به حمایت احساسی و گروهی از یک جریان، شخصیت، یا حتی نظام سیاسی اشاره دارد. این حمایت ممکن است ریشه در احساسات انقلابی، منافع شخصی، یا موجهای اجتماعی داشته باشد.
اما وفاداری، تعهدی عمیقتر و اصولیتر است که بر ارزشهای بنیادین انقلاب اسلامی، مانند عدالت، استقلال، و التزام به ولایت فقیه، استوار است.
مشکل اینجاست که در سالهای اخیر، هواداری سطحی جای وفاداری اصولی را گرفته و این جایگزینی، زمینهساز آسیبهای جدی شده است.
یکی از بارزترین مصادیق این آسیب، فسادهای کلان اقتصادی است که در دو سه دهه اخیر، از اختلاسهای بانکی تا سوءاستفادههای مالی در نهادهای عمومی، به اعتماد عمومی ضربه زده است. این فسادها اغلب توسط افرادی انجام شده که در ظاهر هوادار نظام بودند، اما در عمل، به دلیل فقدان وفاداری واقعی، به منافع ملی و ارزشهای انقلاب خیانت کردند.
نمونه دیگر، خیانتهای امنیتی در جنگ ۱۲ روزه است که نشان داد چگونه برخی افراد در سطوح بالای امنیتی و سیاسی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به دشمنان خارجی خدمت کردند.
ریشهیابی مسئله
ریشه این مسئله کجاست؟ بخشی از آن به ضعف در کار فرهنگی بازمیگردد. میهندوستی، به عنوان یکی از پایههای وفاداری، در سالهای اخیر کمتر مورد توجه قرار گرفته و جای خود را به شعارهای سطحی داده است.
رسانهها، که میتوانستند نقش کلیدی در ترویج وفاداری و افشای خیانت داشته باشند، گاهی به نمایش غیرواقعی از وضعیت کشور مشغول شدهاند. این رویکرد، نهتنها اعتماد مردم را تضعیف کرده، بلکه فضایی برای نفوذ دشمنان خارجی فراهم کرده است.
دشمنان نظام، از آمریکا و اسرائیل گرفته تا گروههای اپوزیسیون، از این شکاف بین هواداری و وفاداری سوءاستفاده کردهاند تا نفوذ خود را گسترش دهند.

بخش دوم: آسیبهای سیاسی و اجتماعی ناشی از عدم تمایز هواداری و وفاداری
عدم تمایز بین هواداری و وفاداری، آسیبهای متعددی به دنبال داشته است. در سطح اجتماعی، وقتی مردم احساس میکنند که نقش واقعی در تصمیمگیریها ندارند و فقط برای شعار و حضور در صحنه دعوت میشوند، حساسیت خود را به مسائل پیرامون از دست میدهند.
این رخوت اجتماعی، زمینهساز عادیسازی فساد و خیانت میشود. وقتی اختلاسهای میلیارد دلاری یا خیانتهای امنیتی به اخبار روزمره تبدیل میشوند، جامعه به تدریج بیتفاوت میشود و این بیتفاوتی، فضا را برای خیانتهای بزرگتر باز میکند.
در سطح سیاسی، این مسئله به تولید “نورچشمیها” منجر شده است؛ افرادی که با شعارهای انقلابی و هواداری به مناصب کلیدی میرسند، اما به دلیل فقدان وفاداری واقعی، در برابر منافع شخصی یا فشارهای خارجی از نظام عبور میکنند.
نمونههای تاریخی این موضوع کم نیستند: از برخی مسئولین دهههای ۶۰ و ۷۰ که به اپوزیسیون پیوستند تا افرادی که در جنگ ۱۲ روزه، خواسته یا ناخواسته، اطلاعات حساس را در اختیار دشمن قرار دادند. این خیانتها نهتنها به نظام، بلکه به مردم و کشور آسیب زده و اعتماد عمومی را تضعیف کرده است.
تهدیدات خارجی نیز از این شکاف بهرهبرداری میکنند. دشمنان نظام، با شناسایی افرادی که هواداریشان سطحی است، از آنها به عنوان ابزار نفوذ استفاده میکنند. این موضوع در جنگ ۱۲ روزه به وضوح دیده شد، جایی که برخی ضعفهای داخلی، امکان نفوذ خارجی را فراهم کرد.
این پیوند بین مسائل داخلی و خارجی، نشان میدهد که بدون اصلاحات داخلی، نمیتوان در برابر تهدیدات خارجی مقاومت کرد.

بخش سوم: راهکارهای عملی برای تقویت وفاداری و کاهش خیانت
برای مقابله با این چالشها، حاکمیت جمهوری اسلامی باید رویکردی چندجانبه و قاطع اتخاذ کند. در ادامه، پنج راهکار عملی پیشنهاد میشود که ترکیبی از شفافیت، اجرای قانون، کار فرهنگی، نظارت مردمی، و مقابله با نفوذ خارجی است.
اجرای یکسان قانون برای همه: اجرای قاطع و بیتبعیض قانون، کلیدیترین راهکار برای بازسازی اعتماد عمومی و تقویت وفاداری است. قوه قضائیه باید با صلابت، مفسدان کلان اقتصادی و خائنان امنیتی را مجازات کند. این مجازاتها باید در چارچوب قانون و بهصورت علنی انجام شوند تا مردم احساس کنند نظام در برابر فساد جدی است. برای مثال، محاکمه و مجازات افرادی که در اختلاسهای بانکی دهههای اخیر دخیل بودند، میتواند پیامی قوی به جامعه ارسال کند که “نورچشمیها” دیگر جایی در نظام ندارند.
نقش رسانه در شفافیت و شکستن تابوها: رسانهها باید از نمایش غیرواقعی وضعیت کشور دست بکشند و مشکلات را صریح مطرح کنند. ایجاد فضای امن برای نقد، با مصونیت قانونی برای افشاگران فساد، میتواند جلوی خیانتهای سیستمی را بگیرد. اما این شفافیت باید با تعادل همراه باشد: رسانهها باید همزمان دستاوردهای نظام را هم نشان دهند تا از ناامیدی عمومی جلوگیری شود. این رویکرد، اعتماد مردم را جلب میکند و نشان میدهد که نظام از نقد نمیترسد.
کار فرهنگی برای تقویت میهندوستی و وفاداری: میهندوستی و وفاداری به ارزشهای انقلاب باید از طریق آموزش سیاسی و عقیدتی در مدارس، دانشگاهها، و رسانهها ترویج شود. این کار هواداران را به وفاداران واقعی تبدیل میکند. برای مثال، برنامههای آموزشی میتوانند بر تاریخ انقلاب، مقاومت در برابر دشمنان خارجی، و ارزشهایی مثل عدالت و استقلال تمرکز کنند. این کار فرهنگی باید با مشارکت نهادهای مردمی، مثل مساجد و انجمنهای اسلامی، انجام شود.
فعالسازی نهادهای مردمی برای نظارت: سندیکاها، انجمنهای صنفی، و تشکلهای اسلامی ظرفیت قانونی برای نظارت مردمی دارند. ایجاد سامانههای گزارشدهی فساد با مصونیت قانونی میتواند مردم را در مبارزه با خیانت شریک کند. برای مثال، یک سامانه آنلاین که شهروندان بتوانند فسادهای مالی یا امنیتی را گزارش دهند، میتواند اعتماد مردم را جلب کند. اما این نهادها باید از نفوذ سیاسی یا فساد خودشان مصون بمانند.
هشدار به حاکمیت درباره نفوذ خارجی: ضعفهای داخلی، مثل عدم وفاداری برخی مسئولین، بستری برای نفوذ خارجی فراهم کرده است. حاکمیت باید با اجرای قاطع قانون و تقویت وفاق ملی، این شکافها را پر کند. یادداشت خبری باید به حاکمیت هشدار دهد که بدون تقویت وفاداری داخلی، دشمنان از شکافها سوءاستفاده خواهند کرد. این هشدار باید با پیشنهادهایی برای تقویت امنیت داخلی، مثل بازنگری در گزینش مسئولین کلیدی، همراه باشد.

بخش چهارم: نمونههای تاریخی و معاصر
برای ملموستر شدن بحث، به چند نمونه تاریخی و معاصر اشاره میکنیم. در دهه ۶۰، محاکمه و مجازات برخی مفسدان اقتصادی و سیاسی، مثل پروندههای اختلاس در نهادهای دولتی، نشان داد که نظام میتواند با صلابت در برابر خیانت بایستد. اما در دهههای اخیر، عدم مجازات علنی برخی مفسدان کلان، اعتماد عمومی را تضعیف کرده است. برای مثال، پروندههای اختلاس بانکی یا سوءاستفاده از منابع عمومی، که گاه با سکوت رسانهای همراه بوده، به بیاعتمادی دامن زده است.
جنگ ۱۲ روزه نمونهای دیگر است که نشان داد چگونه ضعف در وفاداری برخی مسئولین، به نفوذ دشمن منجر شد. اطلاعات لو رفته از برخی نهادهای امنیتی نشاندهنده خیانت در سطوح بالا بود. این موضوع، ضرورت بازنگری در گزینش و نظارت بر مسئولین را نشان میدهد. همچنین، نقش رسانهها در این رویداد مغفول ماند، چرا که به جای افشای حقیقت، گاهی به توجیه وضعیت پرداخته شد.

بخش پنجم: نتیجهگیری و دعوت به اقدام
جمهوری اسلامی ایران در مقطع حساسی قرار دارد. هواداری سطحی، اگر به وفاداری اصولی تبدیل نشود، به خیانت و نفوذ منجر میشود. حاکمیت باید با اجرای یکسان قانون، شفافیت، و مشارکت واقعی مردم، اعتماد را بازسازی کند. وفاق ملی و میهندوستی، کلید پیروزی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی است. این یادداشت به حاکمیت هشدار میدهد که بدون اصلاحات داخلی، تهدیدات خارجی تشدید خواهند شد. زمان صلابت و انصاف فرا رسیده است.
- قوه قضائیه باید با مجازات علنی مفسدان، نشان دهد که قانون برای همه یکسان است.
- رسانهها باید تابوهای گفتاری را بشکنند و با شفافیت، اعتماد مردم را جلب کنند.
- کار فرهنگی باید میهندوستی و وفاداری را در نسل جدید تقویت کند.
- نهادهای مردمی باید برای نظارت فعال شوند و مردم شریک واقعی نظام شوند.
- و سرانجام، حاکمیت باید با تقویت وفاداری داخلی، جلوی نفوذ خارجی را بگیرد.

پیام نهایی به حاکمیت:
جمهوری اسلامی برای بقای خود به وفاداران واقعی نیاز دارد، نه هواداران سطحی. این یادداشت دعوت به اقدام است: صلابت در اجرای قانون، شفافیت در عملکرد، و مشارکت مردم، راه نجات نظام و کشور است. اگر امروز اقدام نکنیم، فردا دیر خواهد بود.